الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

41

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

- چرا ، اى ام المؤمنين ؟ ! ( 1 ) - شنيدم رسول خدا را كه به همسران خود مىفرمود : « گويى يكى از شما را مىبينم كه سگان حوأب بر او پارس مىكنند ، اى حميرا « 1 » ! مبادا تو آن باشى » . - راه بيفت ، خداوند تو را رحمت كند ، از اين گفته بگذر . اما وى از جاى خود حركت نكرد و غمها و دردها بر او يورش برد و از گمراهى وى در قصد خود اطمينان يافت . فرماندهان سپاه از توقف عايشه كه او را قبله‌اى ساخته بودند تا به وسيلهء آن ، ساده‌لوحان و ابلهان را بفريبند ، پريشان گشته و با شگفتى بسيار به سوى وى شتافته ، گفتند : « اى مادر ! » . ( 2 ) اما وى سخنشان را قطع نموده با كلماتى پر از درد و اندوه گفت : « به خدا قسم ! من همانم كه سگان حوأب بر او پارس كنند . . . مرا بازگردانيد ، مرا بازگردانيد » . ( 3 ) خواهرزاده‌اش عبد اللّه بن زبير ، چون گرگ به سويش رفت و عايشه در برابر وى از مقصد خود بازگشت و به احساسات خود پاسخ داد و اگر عبد اللّه نمىبود وى به مكه بازمىگشت ، امّا او گواهانى را نزد وى آورد كه وجدانشان را خريده بود و آنان نزد وى گواهى دادند كه آن محل ، حوأب نيست ! ! و اين نخستين شهادت ناحقى بود كه در اسلام ساخته و پرداخته شد « 2 » . وى از انديشهء خود منصرف شد و رهبرى لشكريان را براى جنگ با وصىّ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و باب مدينهء علم آن حضرت ، بر عهده گرفت .

--> ( 1 ) ابن اثير 3 / 210 طبرى ، تاريخ 4 / 456 - 458 . تذكرة الخواص ، ص 65 - 66 . ( 2 ) مروج الذهب 2 / 357 . يعقوبى ، تاريخ 2 / 157 .